ساعت سه شبه و من شدیدن حس نیاز عجیبی به پیاده روی تو خیابونا و یه هم صحبت پیدا کردم. که بعدشم یه بنز قدیمی جلوم ترمز کنه سوار شم و برم به هفتاد هشتاد سال پیش. جایی مثه کافه نادری، اوریانت، باغ ملی یا هر جایی که اثری از فروغ باشه. بعد با همون ماشین تو اون سال ها سفر کنم و از کنسرت فرهاد سر در بیارم. و بعد همینطوری به سفر تو زمان و مکانای مختلف ادامه بدم و بیخیال حالِ کسل کننده بشم و هیچ وقت برنگردم به زمان و جایی که هستم.
اند یس.. وی آر آل دریمرز.
برچسب:
نویسنده: غزل رستگار
تاريخ: يکشنبه
1 دی
1398 ساعت: 11:49